X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

شرح چگونگی کندن از شهر ماموریتی....پارت دوم و آخر.رمز:2

چهارشنبه 23 اسفند 1396 ساعت 20:14
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور:
با عرض پوزش، به مدت کوتاهی به دلیل تغییرات بر روی برنامه قادر به سرویس دهی نمی باشیم

شرح چگونگی کندن از شهر ماموریتی....پارت اول.رمز:1

چهارشنبه 23 اسفند 1396 ساعت 19:44
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور:
با عرض پوزش، به مدت کوتاهی به دلیل تغییرات بر روی برنامه قادر به سرویس دهی نمی باشیم

نقطه ی آخر.

چهارشنبه 23 اسفند 1396 ساعت 19:10

نشسته بودم و داشتم خاطرات روزمره م رو میخوندم و میخندیدم از حجم دیوانگی هام.رسید به آخرین روزی که اهواز بودیم و لحظه به لحظه گزارش کندن از اونجا رو نوشته بودم.میخوندم واسش و غش غش میخندید.خیلی عصبانی بودم انگار اون روز.

الان دو تا مودبانه بین شون هست که تقریبا کامل کننده ی همن.به اندازه ی بی ادبانه هاش خنده دار نیستن حالا.ولی خب یادم افتاد قول داده بودم بذارم اینجا واستون...میذارم پس

با عرض پوزش، به مدت کوتاهی به دلیل تغییرات بر روی برنامه قادر به سرویس دهی نمی باشیم

مو چیه آقا...بالا پایین بودن مو رو بچسب !

یکشنبه 13 اسفند 1396 ساعت 19:57

بیاین بخندین.دو شب پیش از کابوس پریدم و رفتم قیچی برداشتم و موهامو بالا پایین پسرونه کوتاه کردم معرکه ! با چتری های دو سانت و پنج سانت و هشت سانت.یجوری شدم که  دیشب برگشت بهم گفت ببین ! میخوامت !

و بعد خندیدیم و گوشیشو دراورد و ده تا عکس گرفت و گفت به همین برکت قسم که دیوانه تر از تو ،توی این عالم نیست.


+شبیه دیوونه های فراری شدم.خیلی قشنگ شدم خیلی.باورتون نمیشه.خاله خونه رام نمیده حتی.و همه ریدن بهم.دو نفر جیغ زدن با دیدنم و هزاران کشته و زخمیِ دیگر.

همین کارو هم بکنین شما...کمپین مریدان گوزن شمالی.فقط یادتون باشه یه کاری کنین که از ترس دستتون حتما بلرزه موقع قیچی کردن.و من الله توفیق.

خیلی جدی برگشت گفت دیگه دلبر نیستی.گفتم راضی ترم به ولله !

 نام سرخپوستی وی : موهاش چقد قشنگه ایشالا مبارکش باد بود!

با عرض پوزش، به مدت کوتاهی به دلیل تغییرات بر روی برنامه قادر به سرویس دهی نمی باشیم

قاعدتا تنها موندنا باید سکرت بمونه تا به گوش دزد مهربان نرسه ! چشونه اینا؟

پنج‌شنبه 10 اسفند 1396 ساعت 20:47

به لطف و برکت وجود خاله فقط شماهایید که نمیدونید من امشب تا صبح تنهام توی خونه ! دیگه گفتم به شما هم بگم که خیالش راحت باشه همه فهمیدن و یکی یه دور زنگ زدن به من واسه تعارف اینکه شام دارم؟یا نمیترسم؟ یا نمیخوام که بیان پیشم احیانا؟

میخوام بگم خلوت کردن تو خونواده ی ما همچین مصایبی رو داره و اگه فک کردید که خاله میذاره دو دقیقه به حال خودتون بمیرید که کور خوندین!

الان منتظرم شماهام یکی یکی کامنت بدین که شام داری؟نمیترسی؟میخوای بیام پیشت؟کوفت میخوای؟زهرمار چی؟


قشنگ اون یه سالی که توی اهواز بودم محو بودم از همه جا! و  قطعا بهتون نمیگمم که چن سالمه!

با عرض پوزش، به مدت کوتاهی به دلیل تغییرات بر روی برنامه قادر به سرویس دهی نمی باشیم

هدیه های لعنتی کتابی....

پنج‌شنبه 10 اسفند 1396 ساعت 18:20

شکر خدا که من هیچ خدایی را از هیچکس به ارث نبرده ام.

من آزادم که خدای خود را آنطور که دلم میخواهد مجسم و انتخاب کنم. خدای من مهربان، بخشنده، دلسوز، چیز فهم و اتفاقا خیلی هم شوخ است!


بابا لنگ دراز.جین وبستر


+ میدونم همه صدبار خوندن بابالنگ دراز رو.منم خوندم.ولی هر بار این تیکه رو میخونم خنده م میگیره.

+ چرا کسی به من نمیگه چقدر صدات قشنگه بیا با هم بریم کتاب صوتی بخونیم و معروف شیم؟چی؟صدام زشته؟اوکی حل شد قضیه!

ولی صدای جد و آباد خودت زشته !

با عرض پوزش، به مدت کوتاهی به دلیل تغییرات بر روی برنامه قادر به سرویس دهی نمی باشیم

کاش فقط تو بودی

چهارشنبه 9 اسفند 1396 ساعت 21:03

یک جایی که از "ته خط" گذشتی دیگر کار از تکرار هم میگذرد...حالتی پیش میاید مثل به خلا رسیدن ، به بی هوایی ، به خلسه....
به خلسه رسیدن از به ته خط رسیدن و تکرار هم وحشتناک تر است.قدم به راهی میگذاری آن سرش نا پیدا....در میان جنگلی مه گرفته، تاریک ، وهم آلود و زوزه ی گرگها...که نمیدانی زخمی اند یا گرسنه.که نمیدانی دلتنگ اند یا سیر....که نمیدانی گرگ اند یا ...
تمام دیشب را زوزه کشیدم.از دلتنگی ، از گرسنگی ، از درد و زخم و از سیری...تنها...جایی را بلد نبودم.مدام به بیراهه میرفتم و جغرافیای وجودت را گم کرده بودم."کاش فقط تو بودی" دیگر برایم یک جمله ی عاشقانه ای نیست که در پس آن بخواهم خودم را گم و گور کنم در آغوش گرم کسی..."کاش فقط تو بودی" شده یک درد ، ناله ی به هوا رفته ی من از اینکه،
"کاش دردم فقط تو بودی"
نمیفهمیدی وقتی برایت نوشتم هیچ کدام از حرف هایم معنای عامه نمیدهند...هیچوقت نفهمیدی.

با عرض پوزش، به مدت کوتاهی به دلیل تغییرات بر روی برنامه قادر به سرویس دهی نمی باشیم

سه‌شنبه 8 اسفند 1396 ساعت 16:17

بی معرفتم چقد

همه چیو یادم میره . همه چیو

با عرض پوزش، به مدت کوتاهی به دلیل تغییرات بر روی برنامه قادر به سرویس دهی نمی باشیم

بمونید توی خودتون خلاصه.خیلی هم نمیخواد عاشق شین حالا‌.میرینین به همه چی تهش

شنبه 5 اسفند 1396 ساعت 10:17

قضیه هیچ جا نیست...قضیه فقط و فقط اینجاست که من هنوز نمیدونم چون دوستش دارم ازش میترسم یا چون ازش میترسم دوستش دارم !
و هر وقت به نتیجه رسیدم متعاقبا اعلام میکنم.

چرا ترس اصلا؟اونم من! اینو هم نمیدونم راستش...بیچاره نه ترسناکه نه قلدر...شاید چون بیشتر از خودم منو بلده...شاید چون بیش از حد فرمولامو ریختم جلوش...شاید چون بیش از حد خودمو چسبوندم بهش و رفتم توش و الان حس میکنم تو زندونم.توی اونم الان من ! اینه که آدم باید تو خودش باشه همیشه...همه جا...همه وقت...چون در غیر این صورت نه هویتی واسه خودت باقی میمونه نه اون طرف دیگه خودِ سابقشه.. ! عشق هر چقدم زیادی نباید باهات یه کاری کنه که از تو خودت دربیای و بری توی طرف.بعد حس میکنی گیر کردی تو یه زندون بی در و پیکری که اتفاقا چقدر دلت میخواد بمیری از ذوق واسه اون در و پیکر...و به هر حال هم تو میمیری...خفه میشی هی در واقع...خفه میکنی خودتو هی...هم خودتو.هم اون طرفو ! .نرید توش.بمونید تو خودتون.

درگیرم همچنان با خودم؟بله !

توی یه دستم یه طنابه چند ساله ست و توی اون یکی قیچی و جلوی پام هم قلبم افتاده کف زمین.

با عرض پوزش، به مدت کوتاهی به دلیل تغییرات بر روی برنامه قادر به سرویس دهی نمی باشیم

هکسره

چهارشنبه 25 بهمن 1396 ساعت 17:32

اینجوری یدفعه میزنی زیر خنده و صدای خنده ت توی خونه ی خالی اکو میشه....بعد میترسی...هی‌میخندی...هی میترسی...و هی دوباره همین.
به زور خودتو خفه میکنی ولی باز صدات درمیاد و همون لحظه دوستت زنگ میزنه و میگه "ها چیه؟کشمشی میخندی دوباره"!نیم ساعت هم باهم میخندین به چیزی که اون نمیدونه چیه ! هی میگه مرض.بگو حداقل بدونم دارم به چی‌میخندم....و صدای خنده ی دو تا دختر عقب مونده ی اجتماعی گوش تلفنو کر میکنه....در حالی که یکی شون از مرحله پرته کلا و اون یکی از شدت دلتنگی میخواد بمیره.

با عرض پوزش، به مدت کوتاهی به دلیل تغییرات بر روی برنامه قادر به سرویس دهی نمی باشیم

تلاشِ مضحک

چهارشنبه 25 بهمن 1396 ساعت 15:38

همین نیم ساعت پیش بود که مشکلی که پیش اومده بود وادارم کرد تا ترسون و لرزون برم تا بیمارستان و ببینم اون چیزی که حدس میزدم، اتفاق افتاده یا نه....و هیچی برام مهم نبود جز توجه به دردی که پیچیده بود توی بدنم...و درد کمی هم نبود...

تو راه برگشت خندیدم...به خودم...به اینکه تو هر شرایطی و هر موقعیت و هر وضعیتی ماها میجنگیم...دفاع میکنیم...جاخالی میدیم و زور میزنیم برای زنده موندن ! در صورتی که مدام ورد زبونمونه که" دیگه هیچی برام مهم نیست" !

با عرض پوزش، به مدت کوتاهی به دلیل تغییرات بر روی برنامه قادر به سرویس دهی نمی باشیم

ماهور

سه‌شنبه 24 بهمن 1396 ساعت 14:26

سلام ، جانِ دلِ بیمارم...
این روزهایی که نیستی و خبر زنده ت به سرکار میروی و من در خانه توالت میشورم را به یاد می آوری؟ دارد خاک می آید توی حلقومم مثل سگ !
کاری به کارت ندارم و نداشته م...فقط خواستم تصدق قد و بالایت بروم و عذر بخواهم که امروز در تنهایی خویش که غرق شده بودم و به ریش های اصلاح شده ی دیشبت در کف روشویی فکر میکردم ، اسم دختر سوممان را هم "بدون" تو انتخاب کردم...ماهور.
به امید آنکه یک سر و گردن از من بیشتر زور و تسلط داشته باشد بر خانواده ، و شخصِ شخیص شوهرِ ریش ریشویش...فدای تو بشوم شه زاده ی زیبای من...یک دانه پیاز هم در خانه نداریم با اجازه ت...خدایت هم نگهدار

با عرض پوزش، به مدت کوتاهی به دلیل تغییرات بر روی برنامه قادر به سرویس دهی نمی باشیم

سخنی با خواهران عزیزم.

شنبه 21 بهمن 1396 ساعت 12:18

اگه خودتونو مرد یا پسر یا همچین چیزایی حساب میکنید پست قبل رو نخونید.به نظرم کاملا مشخص بود این امر.به هر حال گفتم.دیگه شفاف سازی در این حد؟

اگرم خوندید که به دنیای دخترونه خوش اومدید آجی ! های قشنگم :/ نمیخواین هم آجی باشین به هر حال مرد هم نیستین دیگه...یا نر باشید تا ابد و کثیف باقی بمونید یا آجیِ من بشید.

و اگه انتخاب کردین کثیف باشید ، شرافتمندانه کثیف باشید.همیشه.همه جا.توی هر چیزی.


+ فرمانده جان.شما فرق دارید.

با عرض پوزش، به مدت کوتاهی به دلیل تغییرات بر روی برنامه قادر به سرویس دهی نمی باشیم

الان میفهمم اون عاشقِ که نباشی عمومی دیدنِ یه چیزایی آزاره واست.(پست دخترانه.رمز:1)

شنبه 21 بهمن 1396 ساعت 09:44
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور:
با عرض پوزش، به مدت کوتاهی به دلیل تغییرات بر روی برنامه قادر به سرویس دهی نمی باشیم

روایت های ساده... زندگی های سخت

دوشنبه 16 بهمن 1396 ساعت 14:34

رفتم بالا سرش ... خواب بود وایسادم نگاش کردم ... دلم واسه نگاه کردن بهش لک زده بود. 

آهنگی که برام گذاشته بود داشت آروم پخش میشد 

نشستم کنارش 

کلی باهاش حرف زدم 

با متن آهنگه خندیدم ، گریه کردم ، از خود بی خود شدم، مردم و زنده شدم ولی دست آخر این من بودم که پیشش بودم و داشتم نگاهش میکردم 

برگشتم 

با چه حالی برگشتم مهم نیست 




اومد بالا سرم ...خواب بودم وایساد نگام کرد ... دلم واسه نگاه کردناش لک زده بود. 

آهنگی که براش گذاشته بودم داشت آروم پخش میشد 

نشست کنارم 

کلی باهام حرف زد ولی دروغکی گفت تو بخواب تینا من نمیخوام حرف بزنم.اما من توی خواب...همه شو فهمیدم

با متن آهنگه خندید ، گریه کرد ، از خود بی خود شد، مرد و زنده شد ولی دست آخر این اون بود که پیشم بود و داشت نگاهم میکرد و حرف میزد و به من هنوز میگفت نه...هیچکدومِ اینا نیست.تو بخواب.

برگشت...

با چه حالی بیدار شدنم مهم نیست



+ تقلب از یار؟ قشنگه...درد داره ولی قشنگه.

با عرض پوزش، به مدت کوتاهی به دلیل تغییرات بر روی برنامه قادر به سرویس دهی نمی باشیم

آدمو ! ما که آدم نبودیم...

یکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت 03:21

از تو فقط یکی تو کل دنیا هست...


لبخند تو تنها چیزیه که تو دنیا ، نمیخواستم تموم شه...

هیچوقت.

....http://s9.picofile.com/file/8318473600/Hichvaght_01.mp3.html

با عرض پوزش، به مدت کوتاهی به دلیل تغییرات بر روی برنامه قادر به سرویس دهی نمی باشیم

هوای امروز؟

سه‌شنبه 10 بهمن 1396 ساعت 21:39

بستگی داره کی تو دل کی باشه....

با عرض پوزش، به مدت کوتاهی به دلیل تغییرات بر روی برنامه قادر به سرویس دهی نمی باشیم

یازده کیلوی ناقابل در دو هفته و نیم.

پنج‌شنبه 28 دی 1396 ساعت 20:14

باشه تو بردی...

بدون تو نمیشه زندگی کرد...حتی نمیشه مُرد...حتی هیچی...

یه چیزی کم نیست این وسط وقتی نیستی...همه چیز کمه...عقل کمه...منطق کمه...احساس کمه...آدما کمن...هوا کمه...آب کمه...غذا کمه...برنج کمه...مثه گاو دارم میخورم آخه ! دیگه الان بین تو و شکلات و برنج میمونم توی بدترین شرایط انتخابی واسه ادامه ی زندگی...توی هر وعده سه چهار بشقاب...حتی دعوام میشه با بقیه که اینقدر نخورید براتون خوب نیست تا خودم برم بخورم....اعصاب ندارم...گشنمه الان...غذا آماده نیست...ترشی و سبزی سر جاش نیست...هیچی سر جاش نیست...منم سر جام نیستم....یکم بیشتر از سر جامم در واقع نسبت به قبلا !


به هر حال حالم بده الان...و تو بُردی.ازت بدم میاد...همیشه تو بُردی...حتی وقتی چشمامو به التماس گونه ترین حالت ممکن زل کردم توی چشمات تا دلت واسم بسوزه و بذاری یه ست من ببرم خنده های ابلیس طورتو کردی تو حلقم و گفتی تو که دلت نمیخواد با کمک من ببری نه؟ و من...استیوپد استیوپد استیوپدترین حالت خر بودنمو گذاشتم وسط و گفتم نه ! تو نذاشتی من ببرم فهمیدی؟تو بودی که هیچوقت نذاشتی من ببرم ! 

ازت متنفرم.

با عرض پوزش، به مدت کوتاهی به دلیل تغییرات بر روی برنامه قادر به سرویس دهی نمی باشیم

زندگی "سالم"

شنبه 23 دی 1396 ساعت 10:14

درس اول زندگی سالم : سرت به کار خودت باشه.مطلقا سرت به کار خودت باشه.در واقع بکش بیرون از مکان مردم.و بکن در مکان خودت.من اگه جای تو بودم از شرم و خجالت تیکه پاره هامو باید جمع و جور میکردی...اینقدر که همه بهت میگن دخالت نکن توی مسائلی که به تو مربوط نیست و بشین سر جات و کم جستجو کن توی سولاخ سمبه ها...زندگیت هیچ چیز جذابی نداره؟باور کن زندگی دیگران هم همینطور...زحمت بکش و جذابش کن زندگی خودتو تا دیگرانو کنجکاو لحظاتت کنی...نه که مثل یه چیز بیفتی دنبال بقیه ببینی چیکار میکنن.


درس دوم زندگی سالم : تا آخر عمرت درس اول رو بشین بخون.تا جایی که نفوذ کنه توی مغز استخونت...این ، بهت کمک میکنه تا دیگه نه دروغ بگی. نه غیبت کنی. نه خودتو پشت نقاب های گوناگون و اسامی مختلف قایم کنی. و نه خیلی از کارهای شنیع دیگه که باعث میشه دیگران ازت دور بشن و فاصله بگیرن.هیچکس دلش نمیخواد بهترین دوستش.صمیمی ترینش.مورد اعتماد ترین فرد زندگیش.پدر و مادرش.فرزندش.خواهرش.و یا حتی کسی که عاشقانه میپرستتش وارد یک سری حریم های خصوصی ش بشه.حتی خودت هم خوشت نمیاد کسی واقعیت وجودی و درونی ت بفهمه.پس بفهم و احترام بذار.تا بهت احترام گذاشته بشه.تا هیچکس ازت فرار نکنه...تو هر چقدر تاریک باشی...هر چقدر بد باشی و هر چقدر بچه باشی ...چون هنوز بچه ای ، پس هنوز هم انسانی...انسانیت خودت رو پیدا کن و آدم باش...زامبی نباش.


این تجربه ی همه سال های زندگیم بوده.یه ذره هم متاسفانه باهوشم و زود متوجه یک سری مسائل میشم.یه نصیحت صادقانه بود بهت...خواه خواهرانه پند گیر...خواه مادرانه...خواه دوستانه و خواه دشمنانه....ولی پند بگیر ازش.به هر طریقی که راحت تری پند بگیر.....من بهت میدون داده بودم.بازم میدم...اینجا نشستم و حرکاتتو میبینم و لبخند میزنم.

ولی تو ، یه تصمیم درست و حسابی بگیر برای ادامه ی راهت...


با عرض پوزش، به مدت کوتاهی به دلیل تغییرات بر روی برنامه قادر به سرویس دهی نمی باشیم

هدیه های لعنتی کتابی....

پنج‌شنبه 21 دی 1396 ساعت 17:25

حالت روحی عجیبی داشتم.فقط بیست فردریک در جیب داشتم ، از وطنم بسیار دور بودم.نه منزلی داشتم و نه درآمدی ، نه امیدی و نه نقشه ای ، همه ی اینها در نظرم بی اهمیت بود.اگر فکر او نمی بود ، خیلی به سادگی ، خودم را با علاقه به این که کار به این زودی روشن خواهد شد سرگرم میکردم و با قهقهه می خندیدم. ولی او مضطربم می ساخت.سرنوشتش داشت تعیین میشد و به سرنوشتش تاسف میخوردم ، به علاوه تنها سرنوشت او نبود که مرا مضطرب میساخت.می خواستم در اسرار او نفوذ کنم ؛ می خواستم پیش من بیاید و به من بگوید :" با همه ی اینها تو را دوست می دارم." و گرنه ، اگر این ، چیز دیگری جز یک آرزوی تحقق ناپذیر نباشد ، پس...پس من دیگر چه آرزویی می توانم داشته باشم؟آیا من واقعا آنطور که می خواهم هستم؟یا همچون آدمی سرگردان و حیران هستم؟

برایم کافی است که نزدیک او باشم.برای ابد ، همیشه و در تمام عمر در حد هاله ای او باشم.در شعاع درخشندگی او ، باشم.چیزی بیش از این نمی دانم ! آیا می توانم او را ترک کنم؟

با عرض پوزش، به مدت کوتاهی به دلیل تغییرات بر روی برنامه قادر به سرویس دهی نمی باشیم
( تعداد کل: 438 )
   1       2       3       4       5       ...       22    >>