X
تبلیغات
رایتل

چیزی شبیه به کشیدن یک دندان و دردی آنی و در نهایت...جای خالی اش

یکشنبه 15 اسفند 1395 ساعت 15:32


عادت کرده ایم...به پناه بردن از حس های عذاب دهنده و فرار از حقیقت....فطرت این‌است....بدی ها هجوم می آورند و تو پناه میبری به یک موسیقی ، اتاقی تاریک و یا حتی تنهایی...اما این ها مرهم نیستند ، تا وقتی که به ناگاه با حقیقت روبرو میشوی...درد دارد اما تمام میشود...خلاص میشوی...


نظرات (12)
چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت 23:43
نی نی ؟
کوچولوعم هنوز:(
ولی خعلی زیاد دوس دارم...
خاله نی نیم میشی دیگ؟


اصن بهت نمیاد اتفاقا.ب اون تینایی ک تو ذهن منه نمیاد اصن.
جلبک پاسخ:
کوچولو چیه بابا تو که شوهر کردی بقیه شم تخته گاز برو دیگ..‌.
خوش میگذره ها...نی نی بیاری مام بیایم خونتون باش بازی کنیم :)))
خاله ش فقط خودمم

نه شوخی کردم :) ایشالله که توی موقعیت مناسب نی نی هم میاری برامون

خوااااهر کجای کاری؟اون تینایی که تو ذهنت بود دیگ مُرد....الانشو دریاب
چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت 18:30
خعلی گرفته است.
اینجا داره بهار میاد...اونجا هم همینطوره یا هنو زمستونه؟
جلبک پاسخ:
خب به خودم میاد دیگ....به این قشنگی
اینجا داره تابستون‌میاد‌‌ :))
دلم برات تنگ شده ‌:) نی نی نداری؟
چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت 13:45
برم توش؟؟؟ یعنی برم تو شکمش؟؟
اینجور که میگی قوییی باش، فکر کنم اگه با همین شدت و قوت برم توش، بمیره. یعنی درواقع میکشمش
جلبک پاسخ:
موافقم‌!
آدم‌باید ترسشو بکشه..اصن کنار‌ اومدن باش‌فایده نداره
اگه یه روانشناس اینجا رو بخونه قشنگ پلمب میکنن اینجا رو ‌:))
سه‌شنبه 17 اسفند 1395 ساعت 22:11
دقیقا مشکل همون واقعیته.
از روبرو شدن باهاش میترسم!
جلبک پاسخ:
خب دیگ دخترم قوی باش قویییی....
اصلا نترس‌!
برو توش !
سه‌شنبه 17 اسفند 1395 ساعت 21:58
قالبتو ندوس:(
جلبک پاسخ:
خیلی هم قشنگه‌ !
خودم دوسش دارم.
چرا ندوس خب؟
دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت 19:52
رشد نسبی ایدئولوژیکیتون امیدوارانه بود
جلبک پاسخ:
هه!
اصن معنی این کلماتی که فرمودین رو میدونی؟ :))
رشد نسبی ایدئولوژیکی !
این حرفو کسی میزنه که حداقل یه ایدئولوژی درست تو زندگیش داشته باشه
ضمنا دارم با لحن خودتون باهاتون حرف میزنم.
دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت 12:28
پناه میبرم به چاهی عمیق ...شاید خدا دلش بسوزد!
جلبک پاسخ:
حالا خودتو‌ به زحمت ننداز اینهمه ‌:دی
من که میدونم تنبلک منی تو :)
دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت 10:05
پناه میبریم به موسیقی، اتاق تاریک یا تنهایی...
ولی بعید میدونم خلاص بشیم!
جلبک پاسخ:
تا وقتی با واقعیت روبرو نشی خلاصی‌هم نداری
دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت 09:15
گاهی ادمایی حتی اگر تا حد مرگ هم ازارمون بدن فقط خودشون میتونن اون زخم رو التیام بدن
جلبک پاسخ:
دردم از‌‌ یار است و درمان نیز هم :)
دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت 05:41
من هم همیشه ترجیح می دم که با حقیقت رو به رو بشم تا این که ازش فرار کنم،
اما گاهی حقیقت اون قدر سنگینه که از هجومش به خاک می افتی...
جلبک پاسخ:
موافقم....
بدترین نوعش شکست و حقیقتی هست که با هم اتفاق بیفتن
یکشنبه 15 اسفند 1395 ساعت 21:26
تینا اینجور پستاتو خیلی دوست دارم اینجور پستا که حق مطلبو ادا میکنی :)))

ای کاش همه ی دردها تموم شدنی باشن.
جلبک پاسخ:
کاش‌‌:)

خب‌تقدیم به خودت ‌این‌پست‌‌ :)
یکشنبه 15 اسفند 1395 ساعت 16:45
امیدوارم فقط اوج حقیقت صرفا درد دندان پوسیده نباشد
ولی امیدوارانه بود این متن... از تو... بعد مدتها...
جلبک پاسخ:
امیدوارانه؟چطور؟
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد