قانون دوست داشتن

یکشنبه 29 اسفند 1395 ساعت 12:57
یک چیزهایی را از اول برای هردویمان تعبیر کردم.همین هایی که برای دیگران عجیب و مزخرف و برای تو شده اجباری ملموس ....اینکه من‌ میگویم کداممان چه حقی داریم...اینکه خودت میدانی که من حق دارم همه چیز را رها کنم و بروم ، من حق دارم متنفر‌ شوم ، خیانت کنم ، نبینم چشم هایت را ، نامرد باشم ، گله کنم ، گریه کنم و تو نه....تو حق هیچکدامشان را نداری...حق نداری ناراحت شوی ، حق نداری بد بشوی ، حق هیچ کاری را نداری و همه این ها را میدانی.‌گفتم تا یاداوری کرده باشم.
بعد اینکه ،‌
چطور میشود که بشود که با کسی که دوستش نداری باشی؟مگر‌ شدنی ست‌ اصلا؟تو خوبی و بهترینم‌ میشوی و دوستت دارم...اما بقیه ها گاهی فقط کمی خوب میشوند...تو بدی و بهترینم میمانی و دوستت دارم...اما بقیه ها بد میشوند و تبدیل به شارلاتان ترین موجودات عالم...میفهمی؟ دوست داشتنت است که فرق میگذارد بین بدی هایت و بدی های کسی دیگر...که فرق میگذارد بین انتظار کشیدن برایت و هر دم عاشق تر شدن و انتظار کشیدن برای دیگران و نفرت از بد قولی شان. معطل تو شدن خود خود زندگی ست و نمیفهمی....
تو شاید بتوانی با کسی که دوستش نداری و فقط ویژگی های خوب از بدش بیشتر است باشی.اما یک روز به خودت می آیی و میبینی که من از تو برنده ترم....ویژگی‌های خوب و بد  از معیار های جامعه و سنجش های عقلی و قرار داد های ذهنی همه و همه یا یک روز تغییر میکنند و یا اشتباه از آب درمی آیند.اما دوست داشتن که ثابت میماند....همانطور که بوده....بکر و ناب و دوست داشتنی!