X
تبلیغات
رایتل

رفتن

شنبه 5 فروردین 1396 ساعت 16:14
بعد اینکه همه چیز بین مان تمام شده بود و من به طرز عجیبی پذیرفته بودم و دیگر دو‌دستی به کفش هایت نچسبیدم.بعد از آن بند کفش هایم را فقط ‌محکم تر بستم تا یک روزی یک جایی اگر دیگر نبودی ....
هیچ...ولش کن.کارمان دیگر همینجا تمام شده وقتی یک جوری شده که نگاهم به چشم هایت دیگر نیست و کمر همیشه خم شده ام خم تر میشود و بند کفش هایم را میبندم...کارمان همینجا تمام شد وقتی به جای نفسم ،‌ تینا جان صدایم کردی...من به اندازه تمام زن های این شهر دیوانه ام و آخ که‌نمیدانی یک زن فکر میکند چقدر باید بمیرد وقتی یک «جان» میرود تنگ اسمش و دیگر نمیتواند هیچ کاری انجام دهد، حرف من اما هنوز هم جانم بود....هنوز هم‌ هست...هنوز هم برمیگردم و میگویم جانم...به هر کسی‌میگویم جانم....خر برایم عر عر کند میگویم جانم و تو نمیفهمی اینکه هر بار جان میگویم و جان میدهم یعنی چه....تو نمیفهمی اینکه شب ها نه دلتنگت میشوم و نه دلم هوای بودنت را میکند و نه اسمم را کسی صدا میزند و دیوانه وار مثل ماری که ذبحش کرده باشند سرم را توی پتو فرو میبرم و میمیرم و میمیرم و به خودم میپیچم و شبیه زن حامله ای که درد هایش شروع شده داد میزنم جانم ...جانم ....جانم...یعنی چه....
تو نمیفهمی اینکه تاریکی شب هم دیگر با من سر‌ جنگ دارد یعنی چه...دست هایم را پر از خاک میکنم و مشت مشت میریزم شان روی قلبم یعنی چه....
ببین مرا نفهم...بخدا که جانی ندارم دیگر...بیا و تنبیه هایت را بردار و برای همیشه گورت را گم کن و اسمم را هم پرت کن یک وَری....خیر ببینی اصلا....دستَت هم  بی بلا عزیزِجانم اصلا  !