X
تبلیغات
زولا

زنهار

پنج‌شنبه 24 فروردین 1396 ساعت 18:54

گیریم من همه روزها را بنشینم و مستقیم و غیر مستقیم به تو بفهمانم حالم خوب نیست...آخرش که چه؟گیریم که تو بالاخره به تیریپ قبایت بربخورد و بفهمی که زنی که کنارت ایستاده منم و بیایی و یک گوشه خفتم را بگیری از ترس آبرویت که دردت چیست؟من رد اشکم را پاک کنم و بگویم تو ، عصبی تر بگویی درمان ت چیست؟ من آب دماغم را بگیرم و بمالم به خودم و بگویم تو ، بعد دندان هایت را روی هم فشار بدهی و بروی و دیوانه شوی از من...گیریم که هزار سال نوری بگذرد و تو مرا نخواهی و من هی باشم و بروم ، آخرش که چه؟ نه تو میفهمی زنی که کنارت ایستاده منم و نه من دوست نداشتنت را باور میکنم....