X
تبلیغات
رایتل

دلبر که جان فرسود از او....و اولویت بندی چرا و چگونه؟!؟

دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت 05:44

نوشته بود کدام قسمت وبلاگ نویسی را بیشتر از همه دوست داری؟

گفتم همانجا که یک روز به خودمان می آییم و میبینیم هفت هشت نفری که آنچنان رفیق جینگ شده ایم که اگر یکی مان دو روز ننویسد ، غریبه ها سراغش را از ما میگیرند و با افتخار کله ی پوکِ رفیقْبازمان را سرافرازانه مثل بُز بالا میگیریم و میگیم اسهال داره ! حوصله نداره بیاد بنویسه ، و یکجورِ کول وپرفکتی وانمود کنیم خیلی رفیقیم !


بعد نوشت دیگر کدام قسمت ش را دوست داری؟

گفتم عنوانِ نوشته ! آخ که نمیدانید چقدر عنوان نویسی را عاشقم من ، چقدر میمیرم برایش....شما مرا نمیبینید که چطور تند تند همه واژه های مغزم را بالا می آورم روی این صفحه و بی تابانه منتظرم تا یک جایی تمام شود و بدو بدو خودم را برسانم به قسمت عنوان نویسی....آنقدر ذوق و شوق دارم که هیچکس نمیداند ، جانم قِلِفتی در می آید از عشق برای عنوان نوشتن ! و حداقل برای هر متن دو سه تا عنوان مختلف توی سرم وول میخورد و دست آخر با اکراه از ناتوانی در انتخابِ همه ، یکی شان را برمیدارم تا بچسبانم تنگِ نوشته.....

بله من همیشه همینقدر مزخرف بودم که تمام زندگی ام را صرف عشق ورزیدن به چیزهایی کردم که به چشم نمی آمد....و پشیزی ارزش نداشت در نظر دیگران....بعد هم اینی شدم که میبینید ، کسی که به جزئیات و فرعی جات دقت میکند و باقی چیز ها را ول میکند به امان خدا ،باید هم خودش بشود جزئی ترین و فرعی ترین اولویتی که کسی برایش کنار میگذارد....البته اولویت دیگران به هیچ جایم نیست ، اما جانانِ آدم مگر میتواند جزو دیگران باشد؟


+آن موقع ها که دلبر و جان فرساینده بودیم ، میفرمودند که کار خاصی ندارم ، تو مهم تری ، بنال عزیزم !....حالی آنکه شما فکر کن در یک دستش جک هیدرولیکی و در دست دیگرش پمپ حرارتی زمین گرمایی وجود داشت و داشت جان میکَند و هیدروژن آب را از اکسیژن ش جدا و انرژی فعال سازی یک واکنش سریع هسته ای را در دمای اتاق با چشم هایش ! تأمین مینمود و دست از رسالت خود که در خدمت من بودن میبود برنمیداشت ! و اولویت اول خودش را که‌من‌باشم با دقت و تیزهوشی و تیزبینی و معرفتِ کامل !تشخیص میداد  .....



+ در شرح پاراگراف اول همین بس که یکی اومد و سراغ یه وبلاگ نویس دیگه رو از من گرفت و من ازش خبر داشتم و رسوندم و ذوق مرگانه رفتم پُز دادم توی قلب خودم.حالا درسته کارمون به جایی رسیده که توی کامنت های من دنبال بقیه میگردن :)) ولی خب هر از گاهی از حال خودمم بپرسین :دی  (شوخی)