X
تبلیغات
رایتل

گروه مرگ.اپیزود آخر.

شنبه 11 آذر 1396 ساعت 09:04

دیروز که نشسته بودم و فکر میکردم.به چشمات.جر وا جر شدم.یکی اومده بود و نوشته عشق چجور احساسیه؟میخوام بگم الان من. که عشق احساس نیست.ابداً.هر جوری حساب کنی احساس نیست. در حقیقت یه آدمه.هر آدمی هم نیست.تویی.معادله ی خیلی ساده ایه اگه فقط یه ذره هر کسی جرئت کنه به چشمات نگاه کنه و متوجه این بشه که تو عشقی.مثه عمو نوروز.ننه سرما.عشق آقا.بر وزن عن آقا مثلا.
تویی.ازت متنفرم.توی آخرین پیامی که برات فرستادم احتمالا برای بار هزارم گفته بودم ازت متنفرم.هنوزم هستم با شدت و عمق بیشتر اما عاشقت هم....هستم. هستم و میگم. به همه میگم. دیگه دست خودم نیست عاشقت نبودن اما نفرت ازت چرا. واسه همینه که الان هم عاشقم هم متنفر . هم عاقل هم دیوانه . هم مست و هم هشیار . واسه همینه که الان دارم میترکم. از درون. از اعماق وجود. با شدت و عمق بیشتر تر.
اینکه بهت فکر میکنم و با خودم میگم اه. پسره ی مزخرف‌. بعد وسط عکسای گوشی م یدفعه یه چیزی میبینم و گوشی تو دستم یخ میکنه. عکس تو . لبخندت. چشمای مشکی ت و صورت گردت . با پوست تیره ت. ترکیب کشنده ی من . خیلیه که میون اینهمه آدمی که رو یه انگشتم میچرخوندم منو گرفتی بین دستات و چرخوندی و چرخوندی. رهام نکردی . من کردم . اینو داد میزنم . داد میزنم چون شده زخم روی جیگرم و خون به دلم میکنه. یه رازی رو اگه بخوام بگم اینه که هیچکس منو ول نکرد . من تموم کننده و ول کننده ی تمام رابطه ها بودم . افتخاری نیست. گفتنش. ولی لازم بود بگم.حالا که همه چیز رسیده تهش . قبلا هم گفتم.ندیدم کسی مثه تو . اینهمه خوش دست. خوش فرمون . که منی که فرمون یه رابطه دست خودمه با دیدنت فتبارک الله احسن الخالقین گویان قالب تهی کردم و دادم دستت. خودمو دادم . روحمو دادم. با شدت و عمق بیشتر تر تر. و تو مست بودی . شبی که عاشقت شدمم مست بودی . شبی که عاشقم شدی هم مست بودی . تو همیشه مست بودی. هر بارم میگی نه ولی من که میفهمم. نمیفهمم ؟ نه.من هیچی نمیفهمم.من نفهمم.یادته؟خودت گفتی.گفتی تینا اونقدر نفهمی که نمیفهمی چقدر دوستت دارم.منم گفتم آره.هر چی تو میگی همونه.تو بگی شبه عالم و آدم گه میخورن بگن روزه. من همه ی عکساتو پاک کردم جز یکی.که بمونه برام . که یخ کنم با دیدن یه دفعه ت وسط عکسای گالری.که اشکام بریزن . که یادم بیفته عاشقت بودم. که یادم بیفته پشت تلفن داد زدم یا احتمالا جیغ ، که برو گمشو دیگه . که باز یادم بیفته ازت متنفرم. همه ی نیم خطی های دنیا مال تو . همه ی چه زیبا میخندی دردت به جانم ها مال تو . فکرم مال تو . قلبم مال تو . همه دار و ندارم مال تو......
تو اینقدر عشقی که آدم میترسه بهت دست بزنه.همون پشت ویترین نگاه کردنت بس بود واسه من. از سرمم زیادی بود. عین خودت. که همیشه میگفتی از سرمم زیادی تینا....
حالم بد میشه با دیدنت آره ، فلانی میگفت هر بار که اشکتو میبینم وسوسه میشم اون عکس لعنتی رو پاک کنم ولی به این که فکر میکنم تنها دلخوشیت همین یه عکسه دلم نمیاد. دیدی مسخره ترین چیزای دنیا واسه من اتفاق می افتاد همیشه؟مسخره ترین تو این هیری ویری ها ! آها اینجا جاش نیست بگم....مهم نیست بیخیال.
دیگه بسه این نوشتن ها...اینکه ازت بنویسم و بخونی و بگی زهرمار تینا...زهرمار. که عصبی ت کنم و زنگ بزنی بگی تینا تینا تینا !
میخوام بگم این آخریشه دیگه...آخرین نامه.میخوام بگم دیگه همینجا تموم شد بعد از تو تجربه کردن عشق های دنیا.دیگه مهم نیست بعدش چیه.ازدواجه تنهاییه چیه...هر چی باشه ، هر شیطنتی باشه تو آخریش بودی.تمام کننده بودی.کامل کننده بودی.پیامبر بودی.یادته؟نمیخواستم بنویسم اما حس کردم هیچکدوم اون قبلی ها نشون نمیداد که چقدر دوستت دارم.چقدر...با شدت و عمق بیشتر.
شیطنت ها تمام شد.تجربه کردن ها.آدم های نصفه و نیمه.حالا دیگه یه پوست کنده ی عاقل و بالغ و خسته م.
این مردم همش میگن گروه مرگ....نمیدونن این گروه مرگ همین لبخندت ، چشمای مشکی ت ، صورت گردت و پوست تیره ی توئه. خودِ خودِ تو .