خواهش میکنم.وظیفه بود

سه‌شنبه 28 آذر 1396 ساعت 13:49

خواهش میکنم.قابلی نداشت.عوضش دمار از روزگار خودم دراومد‌.

میدونی که من باید زجرت بدم تا حالم خوب شه.وقتی میسازمت خودم میریزم به هم.کِرم؟بله دارم.هنوزم همونم.میخندی الان احتمالا.بخند خب.حداقلش تا دنیا رنگی تازه شود.به ما که خیری نمیرسه از جانب شما.برسه هم با پشت دست میزنیم تو دهنش تا خون بیاد.تا بشه محل بوسیدگی از جانب عاشق.بعد اینجوریه که شما از دامن ما به معراج میرسی ولی نچ.کور خوندی.من اصن دامن ندارم.جز همون دامن کوتاهه که یواشکی ما رو دیدی توش.که بعدش دیگه رومون نشد تو چشات نگاه کنیم و هی زدیم جاده خاکی تا چشم تو چشم نشیم باهات...هی زدیم جاده خاکی...هی زدیم جاده خاکی.......

کجا میای آقا؟شما نباید خط اتوی لباست تا ورداره....برگرد و همون سر خرتو کج کن و بشکن.....این دل بی صاحابو.