کاش فقط تو بودی

چهارشنبه 9 اسفند 1396 ساعت 21:03

یک جایی که از "ته خط" گذشتی دیگر کار از تکرار هم میگذرد...حالتی پیش میاید مثل به خلا رسیدن ، به بی هوایی ، به خلسه....
به خلسه رسیدن از به ته خط رسیدن و تکرار هم وحشتناک تر است.قدم به راهی میگذاری آن سرش نا پیدا....در میان جنگلی مه گرفته، تاریک ، وهم آلود و زوزه ی گرگها...که نمیدانی زخمی اند یا گرسنه.که نمیدانی دلتنگ اند یا سیر....که نمیدانی گرگ اند یا ...
تمام دیشب را زوزه کشیدم.از دلتنگی ، از گرسنگی ، از درد و زخم و از سیری...تنها...جایی را بلد نبودم.مدام به بیراهه میرفتم و جغرافیای وجودت را گم کرده بودم."کاش فقط تو بودی" دیگر برایم یک جمله ی عاشقانه ای نیست که در پس آن بخواهم خودم را گم و گور کنم در آغوش گرم کسی..."کاش فقط تو بودی" شده یک درد ، ناله ی به هوا رفته ی من از اینکه،
"کاش دردم فقط تو بودی"
نمیفهمیدی وقتی برایت نوشتم هیچ کدام از حرف هایم معنای عامه نمیدهند...هیچوقت نفهمیدی.

نظرات (2)
پنج‌شنبه 10 اسفند 1396 ساعت 18:53
برگرد به خودت به نوشته ها
لازمه
غیر قابل اجتنابه
گاهی نوشتن به ادم و آدم به نوشتن خو میگیره
جلبک پاسخ:
الهام؟الهاااام؟الهااااااااااام؟

الهاااااااااااااااااااااااااااامه...من دیگه حرفی ندارم!
چهارشنبه 9 اسفند 1396 ساعت 21:58
من عاشق این پستاتم. این حرفا... اینا کلا...
جلبک پاسخ:
و انا احبک جدا :)
سخته برگردم‌به خودم و نوشته هام.نمیدونم چرا.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد